<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	xmlns:georss="http://www.georss.org/georss" xmlns:geo="http://www.w3.org/2003/01/geo/wgs84_pos#" xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
	>

<channel>
	<title>ابوعمر انصاری</title>
	<atom:link href="http://ansaree.wordpress.com/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://ansaree.wordpress.com</link>
	<description>Just another WordPress.com weblog</description>
	<lastBuildDate>Thu, 30 Apr 2009 07:39:34 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<cloud domain='ansaree.wordpress.com' port='80' path='/?rsscloud=notify' registerProcedure='' protocol='http-post' />
<image>
		<url>http://www.gravatar.com/blavatar/2fbe08a1b880e1b382814d5f6db900c0?s=96&#038;d=http://s.wordpress.com/i/buttonw-com.png</url>
		<title>ابوعمر انصاری</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com</link>
	</image>
	<atom:link rel="search" type="application/opensearchdescription+xml" href="http://ansaree.wordpress.com/osd.xml" title="ابوعمر انصاری" />
		<item>
		<title>دستش را رد نکن&#8230;</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/04/30/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d8%af-%d9%86%da%a9%d9%86/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/04/30/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d8%af-%d9%86%da%a9%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 30 Apr 2009 07:39:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانهای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=309</guid>
		<description><![CDATA[مادر به استقبال زن همسایه که برای ملاقات آنها آمده بود رفت و فاطمه همچنان سرجای خود نشسته بود.
مادر از این کار فاطمه کاملا گیچ شده بود، او هیچ حرکتی از خود برای استقبال از میهمان نکرده و از جای خود بلند هم نشده بود و حتی وقتی که زن همسایه دستش را برای سلام [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=309&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h3><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/04/dastan0ebrat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-310" title="dastan0ebrat" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/04/dastan0ebrat.jpg?w=80&#038;h=88" alt="dastan0ebrat" width="80" height="88" /></a>مادر به استقبال زن همسایه که برای ملاقات آنها آمده بود رفت و فاطمه همچنان سرجای خود نشسته بود.</h3>
<h3>مادر از این کار فاطمه کاملا گیچ شده بود، او هیچ حرکتی از خود برای استقبال از میهمان نکرده و از جای خود بلند هم نشده بود و حتی وقتی که زن همسایه دستش را برای سلام به طرف او دراز کرد، دست او را نگرفته و او را لحظاتی با دست باز رها کرد تا اینکه مادر بهت‌زده اش مجبور شد فریاد زده و بگوید: بلند شو و به خاله‌ات سلام کن!<br />
<span id="more-309"></span>فاطمه بدون اینکه از جایش بلند شود و گویی که چیزی نشنیده، با  بی توجهی جواب مادرش را داد.</p>
<p>زن همسایه که از دست فاطمه ناراحت شده بود و احساس می‌کرد که به او بی‌احترامی شده، دست درازشده‌اش را عقب کشید&#8230; خواست که به خانه‌اش برگردد و گفت: مثل اینکه وقت خوبی نیامده‌ام.</p>
<p>در این لحظه فاطمه از جایش برخواست و دست زن همسایه را گرفته و سر او را بوسید و گفت: خاله، من را ببخش اصلا قصد اهانت به شما را نداشتم و دست او را با احترام و لطف گرفت و او را وادار کرد که بنشیند.</p>
<p>و به او گفت: خاله ، خودت می دانی که من چه اندازه تو را دوست دارم.</p>
<p>فاطمه موفق شد خیال زن همسایه را آسوده کرده و ناراحتی ای را که به سبب کار عجیب و نامفهمومش در او ایجاد کرده بود را از بین ببرد.</p>
<p>اما مادر همچنان خود را کنترل می کرد تا عصبانیتش را پنهان کند.</p>
<p>زن همسایه برای خداحافظی برخواست و فاطمه نیز فورا بلند شد و دست راست او را گرفت تا اینکه او دستش را دراز نکند.</p>
<p>و گفت: باید دست من دراز بماند بدون اینکه تو دستت را دراز کنی تا زشتی کاری را که با تو کرده ام برایم آشکار شود.</p>
<p>ولی زن همسایه او را در آغوش کشید و سرش را بوسیده و گفت: اشکالی ندارد تو قسم خوردی که قصد اهانت نداشته‌ای.</p>
<p>همین که زن همسایه منزل را ترک کرد مادر به فاطمه با لحنی که عصبانیت در آن نهفته بود گفت: چه چیزی باعث شد این کار را بکنی؟</p>
<p>فاطمه گفت: می دانم که باعث ناراحتی و شرمندگی‌ات شدم ، مادرم ، من را ببخش.</p>
<p>مادر گفت: دستش را به سویت دراز کرده و تو سرجایت می نشینی و بلند نمی‌شوی دستش را بگیری و به او سلام کنی؟!</p>
<p>فاطمه گفت: تو هم مادرم همین کار را می کنی!<br />
مادر فریاد زد: من هم همین کار را می‌کنم فاطمه؟!</p>
<p>گفت: بله شبانه‌روز این کار را می‌کنی<br />
مادر با تندی جواب داد: من شبانه روز چه کار می‌کنم؟</p>
<p>فاطمه گفت: دستش را به سویت دراز می کند ولی تو دستت را به سویش نمی بری!</p>
<p>مادر با عصبانیت فریاد زد: او چه کسی است که دستش را به سوی من دراز می‌کند و من دستم را به سویش دراز نمی‌کنم؟</p>
<p>فاطمه گفت: الله ، مادرم&#8230;</p>
<p>الله سبحانه و تعالی دستش را هنگام روز به سویت می گشاید تا توبه کنی&#8230; و شبانگاه دستش را به سویت می‌گشاید تا به سوی او بازگردی&#8230;</p>
<p>و تو توبه نمی کنی&#8230;</p>
<p>دستت را به سویش دراز نمی‌کنی تا با او عهد توبه ببندی.</p>
<p>مادر ساکت بود و سخنان دختر او را حیرت‌زده کرده بود</p>
<p>فاطمه به سخنانش ادامه داد : آیا زمانی که دستم را به سوی همسایه مان دراز نکردم، تو ناراحت نشدی و نترسیدی تصور خوبی را که نسبت به من دارد از بین برود؟</p>
<p>مادرم&#8230; من هر روز غصه می خورم، از اینکه می بینم تو دست هایت را برای توبه به سوی الله که شبانه روز دستهایش را به سوی تو دراز کرده ، دراز نمی کنی .</p>
<p>رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:<br />
«إن الله تعالى يبسط يده بالليل ليتوب مسيء النهار ، ويبسط يده بالنهار ليتوب مسيء الليل حتى تطلع الشمس من مغربها ». [رواه مسلم]</p>
<p>(الله تعالی دستش را هنگام شب می گشاید تا توبه‌ی گناهکار روز را بپذیرد و دستش را در روز می گشاید تا توبه‌ی گناهکار شب را قبول کند، تا زمانی که خورشید از مغرب طلوع نکرده باشد).</p>
<p>آیا نمی‌بینی مادر: پروردگار ما در هر روز دوبار دستهایش را به سویت دراز می‌کند و تو دستانت را مشت می‌کنی و برای توبه به سوی او نمی‌گشایی!</p>
<p>چشمان مادر پر از اشک شد</p>
<p>فاطمه به سخنانش ادامه داد و بر شور آن افزود: ازعاقبتت می‌ترسم وقتی می‌بینم که نماز نمی‌خوانی، در حالی که اولین محاسبه‌ی تو در روز قیامت از نماز است</p>
<p>غم می.خورم هر وقت تو را می بینم که بدون حجابی که الله تو را به آن امر نموده از خانه خارج می‌شوی.</p>
<p>آیا تو از کار من با زن همسایه شرمنده نشدی&#8230;</p>
<p>من نیز  مادرم، در مقابل دوستانم شرمنده می‌شوم، وقتی که درباره‌ی بی‌حجابی تو از من سوال می‌کنند در حالی که خود من محجبه هستم!..</p>
<p>اشک توبه بر گونه های مادر جاری گشت&#8230; دختر نیز با اشکهایش او را همراهی نمود</p>
<p>فاطمه به سوی مادرش رفت و او را با دلسوزی در آغوش گرفت.</p>
<p>مادر تکرار می کرد: پروردگارا توبه کردم&#8230; پروردگارا توبه کردم..</p>
<p>برادران و خواهران من</p>
<p>الله عزوجل می فرماید: {و من یغفر الذنوب إلا الله}<br />
«و کیست به جز الله که گناهان را بیامرزد؟»</p>
<p>یقینا الله اکنون تو و آنچه در قلبت می‌گذرد را می‌بیند و منتظر توبه‌ات است ، پس کاری کن که دوستدارت الله تو را در حال توبه ببیند.</p>
<p>چه بسا این داستان عبرت انگیز دری به سوی دعوت به توبه باشد.</p>
<p>وصلى الله وسلم على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم.</p>
<p>فيصل بن عبدالله العمری<br />
ترجمه : ابوعمر انصاری</h3>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/309/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/309/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/309/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=309&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/04/30/%d8%af%d8%b3%d8%aa%d8%b4-%d8%b1%d8%a7-%d8%b1%d8%af-%d9%86%da%a9%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/04/dastan0ebrat.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">dastan0ebrat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>تجربه ای کم نظیر</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/24/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%85-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/24/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%85-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Mar 2009 13:29:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانهای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=307</guid>
		<description><![CDATA[ترجمه: ابوعمر انصاری
برادران گرامی
از شما اجازه می‌خواهم تجربه‌ای کم‌نظیر و برجسته را برای شما بازگو کنم… از  دوستم به نام سعید… و امیدوارم بازگو کردن این تجربه به نویسنده، خواننده و  نقل‌کننده‌ی آن نفع برساند.
سعید جوانی است تقریبا ۳۷ ساله … یعنی جوانی در عنفوان جوانی &#8211; به قول معروف-  درباره‌ی سعید [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=307&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><strong><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/salat.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-304" title="salat" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/salat.jpg?w=80&#038;h=90" alt="salat" width="80" height="90" /></a>ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></p>
<p><strong>برادران گرامی</strong></p>
<p>از شما اجازه می‌خواهم تجربه‌ای کم‌نظیر و برجسته را برای شما بازگو کنم… از  دوستم به نام سعید… و امیدوارم بازگو کردن این تجربه به نویسنده، خواننده و  نقل‌کننده‌ی آن نفع برساند.</p>
<p>سعید جوانی است تقریبا ۳۷ ساله … یعنی جوانی در عنفوان جوانی &#8211; به قول معروف-  درباره‌ی سعید شاید بتوان گفت که جوانی بسیار عادی است… وضع ظاهریش و کارهایش…</p>
<p><span id="more-307"></span></p>
<p>سعید در مسجدی که کمی از مسجد محله‌ی ما دور تر است نماز می‌خواند</p>
<p>حدود یک ماه پیش برای خواندن نماز به مسجد سعید رفتم ، او در صف اول و کنار مؤذن  ایستاده بود!!</p>
<p>بعد از آن دوهفته قبل در مسجد آنها نماز خواندم… دیدم سعید در صف نماز کنار مؤذن  ایستاده!!</p>
<p>دوباره چند روز پیش آنجا نماز خواندم. سعید را دیدم که کنار مؤذن است!!</p>
<p>اشتیاق او من را شگفت‌زده کرد… از اهمیتی که به نماز می‌داد تعجب کردم…</p>
<p>مخصوصا که افرادی مثل او اینگونه در نماز پیش‌قدم نیستند…</p>
<p>با یکی از جماعت مسجدش صحبت کردم… در باره‌ی سعید از او پرسیدم. لبخندی زد و  گفت:</p>
<p>سعید… اسم او را کبوتر مسجد گذاسته‌ایم</p>
<p>گفتم: سبحان الله… چرا؟</p>
<p>گفت: هیچ نماز فرضی نیست که به مسجد بیایی مگر این که می‌بینی سعید قبل از تو به  مسجد آمده…</p>
<p>حتی او چند دقیقه قبل از مؤذن می‌آید… در همه‌ی نمازها… بدون استثناء.. قبل از  اذان و نه قبل از اقامه…</p>
<p>از کار او تعجب کردم… از خودم سوال کردم:</p>
<p>سعید چگونه توانسته بر نفس خود غلبه کرده و با آن جهاد کند و در پیشقدمی به سوی  نماز او را شکست دهد؟!</p>
<p>تصمیم گرفتم که به طور غیر مستقیم از او سؤال کرده تا استفاده ببرم … و روش او  را برای هرکس که می خواهد این کار را انجام دهد بگویم.</p>
<p>شنبه‌ی گذشته ۲۶/۲/۱۴۳۰ هـ با سعید نماز خواندم…. مثل همیشه کنار مؤذن ایستاده  بود!!</p>
<p>بعد از نماز او را نگه داشتم… و سخن‌های زیر بین ما رد و بدل شد:</p>
<p>به او گفتم: ما شاء الله به تو… چندین بار در مسجدتان نماز خواندم… و همیشه تو  را کنار مؤذن می‌بینم… چگونه توانسته‌ای بر شیطان، نفس اماره و هوای نفست غلبه  کنی؟!</p>
<p>(با سختی) گفت: الحمدلله… از وقتی که پایبند نماز شدم… من بر این راه هستم.</p>
<p>به او گفتم: چگونه و با چه چیزی؟</p>
<p>گفت: من، خدا را شکر، خودم را عادت داده‌ام که قبل از اذان به مسجد بیایم… ساعت  را ده دقیقه قبل از اذان تنظیم می‌کنم … به‌طوری که بتوانم وضو گرفته لباس بپوشم و  به مسجد بیایم… و وقتم را به گونه‌ای تنظیم کرده‌ام که قبل از اذان وارد مسجد شوم…  و اگر دیر شد، همراه مؤذن!!</p>
<p>گفتم: چگونه می‌توانی کارهایی را که قبل از نماز انجام می‌دهی رها کنی؟</p>
<p>گفت: همانطور که گفتم… باید با وقت کافی از خانه بیرون بیایم تا اینکه قبل از  اذان در مسجد باشم… اگر با فرزندانم باشم… آنها خود می‌دانند که من قبل از اذان  بلند می‌شوم… و اگر با دوستانم باشم آنها هم می‌دانند که من قبل از اذان باید  بروم.</p>
<p>گفتم: آنها تو را از این کار منع نمی‌کنند؟</p>
<p>گفت: بله… ولی من با خودم عهد بسته‌ام که به هیچ کس توجهی نکنم… و الحمدلله من  بر این کار استمرار دارم… و برایم پیش نیامده که با کسی قطع رابطه کنم… و برتری  مطلق از آن الله است</p>
<p>گفتم: اگر از نماز جا بمانی چه می‌کنی؟</p>
<p>گفت: منظورت چیست؟!</p>
<p>گفتم : اگر دیر به نماز بیایی حالت چگونه می‌شود؟</p>
<p>گفت: از الله می‌خواهم که آن روز را نیاورد…!!</p>
<p>ولی اگر اتفاق افتاد… آن روز حالم خیلی بد می‌شود!!</p>
<p>به او گفتم: با این حال… در یک ماه چند بار قرآن را ختم می‌کنی؟</p>
<p>با حرج گفت: الحمدلله هر دو هفته ۳ بار قرآن را ختم می‌کنم.</p>
<p>یعنی ۶ ختم در یک ماه… کمتر یا بیشتر…</p>
<p>گفتم: با نماز صبح چه کار می‌کنی؟</p>
<p>گفت: قبل از اینکه بخوابم… به اندازه توان نماز می خوانم!! .. سپس می خوابم… و  جوراب می پوشم و ساعت را ۱۵ دقیقه قبل از اذان تنظیم می کنم تا بتوانم به نماز  برسم… سپس به مسجد می روم…</p>
<p>بعد لبخند زد و گفت:</p>
<p>و بعضی وقتها تو سرما دم این در &#8211; اشاره به در مسجد کرد- منتظر مؤذن می  ایستم</p>
<p>گفتم: جوراب برای چیست؟</p>
<p>گفت: مسح بر جوراب کمتر از شستن پا وقت می‌گیرد… و این کار وقت کافی برای بیرون  آمدن قبل از اذان را به من می‌دهد!!</p>
<p>گفتم: اگر شب تا دیروقت بیدار بودی چه می‌کنی؟</p>
<p>گفت: الحمدلله… الحمدلله من شب‌نشینی نمی‌کنم و اگر دیر بخوابم ساعت ۱۱  می‌خوابم.</p>
<p>گفتم: روابط اجتماعی … با آن چه کار می‌کنی؟</p>
<p>گفت: در مناسبت‌ها و جشن‌ها شرکت می‌کنم… ولی بعد از ساعت ده دیگر نمی‌نشینم تا  بتوانم در برنامه‌ی روزانه ی خود استمرار داشته باشم.</p>
<p>گفتم: کسی را مسخره‌ات نمی کند؟</p>
<p>با لبخند گفت: زیاد… ولی الحمدلله… به آنها توجهی نمی‌کنم</p>
<p>به او گفتم: در مسجد چه می‌کنی؟</p>
<p>گفت: الحمدلله… کارهایش را انجام می‌دهم، قرآن‌ها را مرتب می‌کنم ، خوشبو کننده  می زنم، بعضی وقتها دستشویی‌هایش را تمیز می‌کنم، دستمال کاغذی می آورم و اگر چیزی  احتیاج به تعمیر داشت دنبال کارش را می‌گیرم.</p>
<p>گفتم: در این مدت طولانی که در مسجد می‌نشینی چیزی از قرآن را هم حفظ  کرده‌ای؟</p>
<p>گفت: الحمدلله سوره‌ی الکهف، یوسف، هود، إسراء، مریم، طه، جزء عم، قسمتی از جزء  تبارک و قسمت زیادی از سوره‌ی بقره را حفظ کرده‌ام و بعضی از اوقات که امام در نماز  چیزی را فراموش می کند به او می‌گویم. خودم هم نمی‌دانم که چه آیه‌ای است یا در  کدام سوره است؟ … و این از فضل الله است.</p>
<p>سپس به من گفت:</p>
<p>تمام این‌ها اولا به توفیق الله بستگی دارد</p>
<p>سپس به عزم و اراده‌ی‌ راستین و محکم</p>
<p>به او گفتم: راست گفتی، الله حال همه‌ی ما را اصلاح کند.</p>
<p>از الله می خواهم که به سعید توفیق دهد، او را حفظ کرده، یاریش نماید و کارهایش  را آسان گرداند و به ما و او از فضل خود عطا بفرماید</p>
<p>و بهتر است که من با نماز جمعه بحث خود را کامل کنم که از عجیب ترین عجیب هاست..  و الله المستعان</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>برادران گرامی</strong></span></p>
<p>از زمانی که سعید داستان خود را به من گفته و راه روش خودش را… وقت نماز که  نزدیک می‌شود به یاد او می‌افتم و وقتی مؤذن اذان می‌گوید به یاد صحبت‌های او  می‌افتم، وقت رفتن به نماز، هنگام بیدار شدن و آماده شدن برای نماز صبح!! حرف‌هایش  همچنان درگوشم هستند، اشتیاقش و پیشقدمیش پیوسته من را توبیخ و تنبیه می‌کنند … چرا  مثل او نباشم؟</p>
<p>سه شنبه‏ی گذشته ۶/۳/۱۴۳۰ هـ … بار دیگر پیش او رفتم تا بقیه ی تحقیقاتم را کامل  کنم، و از او درباره‌ی نماز جمعه‌اش سؤال کنم و تفکر در باره ی قرآن… سعی کردم که  زود به مسجد بروم، بعد از مؤذن وارد مسجد شدم، و او را مثل همیشه در مسجد یافتم!!  ماشاء‌الله</p>
<p>بعد از نماز او را نگه داشتم و کنار در مسجد با هم مشغول صحبت شدیم</p>
<p>بعد از مقدمه به او گفتم: با نماز جمعه چه می‌کنی ، چه وقت می‌روی؟</p>
<p>گفت: حدودا ساعت ۹/۴۵ دقیقه به نماز جمعه می روم!!…. و الحمدلله</p>
<p>گفتم : چگونه؟</p>
<p>گفت: از ساعت ۹ تقریبا برای نماز آماده می شوم.. بعد از ساعت ۹/۳۰ تا ۹/۴۵ به  مسجد جامع می‏روم و مهمترین چیز این است که قبل از ساعت ۱۰ در مسجد باشم.</p>
<p>گفتم: خانواده، آیا چیزی به تو نمی گویند؟</p>
<p>گفت: بله می گویند چرا الان می‌روی؟ هنوز خیلی زود است!!.. ولی همان طور که به  تو گفتم: وقت را مشخص کرده و بر عهد با خودم ملتزم هستم.</p>
<p>گفتم: آیا کسی غیر از تو هم هست؟</p>
<p>گفت: بله بعد از من دو نفر می‌آیند… قبل از ساعت ۱۰/۳۰</p>
<p>گفتم: چقدر قرآن می خوانی؟</p>
<p>گفت: ۳ تا ۴ جزء الحمدلله</p>
<p>گفتم: آیا شیطان نمی گوید چرا زود می‌روی؟</p>
<p>لبخند زد و گفت: اگر شیطان بیاید… بر خلاف او کمی زودتر هم می روم… حتی بعضی  اوقات ساعت ۹ یا قبل از وقتی که مشخص کرده‌ام می‌روم. و به من قاعده‌ی زیبایی را در  این خصوص گفت که وقت خودش ان شاء الله می گویم</p>
<p>بعد از این ملاقات به خودم گفتم: وای به حال ما. الله حال ما را اصلاح کند</p>
<p>آیا کسی از ما هست که نماز جمعه‌ی بعدی از سعید سبقت بگیرد؟</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>نکته:</strong></span></p>
<p>بزرگواران، می خواستم بدانید، من این قصه را برای این ننوشتم که فقط از کار سعید  تعجب کنید!!</p>
<p>ولی آن را برای شما بازگو کردم تا تشویقی برای پیشقدم بودن به سوی نماز و حرص بر  عبادات، خواندن قرآن، و حفظ و تدبر آن باشد.</p>
<p>و همچنین باید بدانیم که کار سعید توفیقی از جانب رب العالمین است.</p>
<p>و اگر با الله صادق باشیم و صادقانه از او بخواهیم که قلب و اعمال ما را اصلاح  کند و ما را در پیشگامی به سوی آن چه برادرمان سعید توفیق یافته، توفیق دهد، خیر  فراوانی را به اذن الله به دست می‌آوریم.</p>
<p><span style="color:#ff0000;"><strong>درخواست:</strong></span></p>
<p><strong><span style="color:#0000ff;">نگو بعد از چند روز این کار را می کنم… به  تو می گویم ” الان”</span></strong></p>
<p><strong><span style="color:#0000ff;">و نگو دشوار است!! …. که به تو می‌گویم :  خوب.. امتحان کن</span></strong></p>
<p><strong><span style="color:#0000ff;">و نگو چگونه؟… می گویم کارت را جدی  بگیر!</span></strong></p>
<p><strong>نویسنده: المسیطیر</strong></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/307/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/307/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/307/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=307&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/24/%d8%aa%d8%ac%d8%b1%d8%a8%d9%87-%d8%a7%db%8c-%da%a9%d9%85-%d9%86%d8%b8%db%8c%d8%b1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/salat.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">salat</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>کتاب &#8220;قواعد فهم عقیده و رفتار با مخالف&#8221;</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/18/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af-%d9%81%d9%87%d9%85-%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/18/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af-%d9%81%d9%87%d9%85-%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Mar 2009 20:26:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=296</guid>
		<description><![CDATA[
استاد دکتر احمد بن سعد / ترجمه: ابوعمر انصاری
می دانیم که این دین برای همه ی انسانهاست، نه فقط برای گروهی مشخص که هرآنکس را بخواهند وارد و هر کس را که نخواسته از دین خارج کنند.
و اینکه اختلاف امری است حتمی که نمی توانیم آنرا به طور کامل برداریم زیرا عقل و درک ها [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=296&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><h3><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/zavabete-fahme-aqeede.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-298" title="zavabete-fahme-aqeede" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/zavabete-fahme-aqeede.jpg?w=80&#038;h=90" alt="zavabete-fahme-aqeede" width="80" height="90" /></a></h3>
<p><strong><span class="title"><span>استاد دکتر احمد بن سعد / ترجمه: ابوعمر انصاری</span></span></strong></p>
<h3>می دانیم که این دین برای همه ی انسانهاست، نه فقط برای گروهی مشخص که هرآنکس را بخواهند وارد و هر کس را که نخواسته از دین خارج کنند.<br />
و اینکه اختلاف امری است حتمی که نمی توانیم آنرا به طور کامل برداریم زیرا عقل و درک ها متفاوت است و زبانها، معانی، علوم دین و احکامش وسیع هستند.</h3>
<h3>
<p>و هرکس گمان کند که می تواند انسانها را با یک فکر و فهم متفق کند اشتباه کرده است.<br />
<span id="more-296"></span><br />
این تصور می تواند سبب ازدیاد اختلافات و وسعت دشمنی ها  شود  و امور بر اساس نتایج آن سنجیده می شوند.</p>
<p>ما می گوییم: باید سه جنبه در انسان‌ها پرورش داده شود:</p>
<p>اول: جنبه ی علمی<br />
دوم: جنبه ی دینی<br />
سوم: جنبه ی عقلی</p>
<p>ممکن است شخصی را ببینی که علم و دین دارد ولی عقل ندارد یا عقلش کامل نیست، این انسان بیشتر از اینکه اصلاح کند تخریب می کند.</p>
<p>پس باید هر سه جنبه را پرورش داد، علم را پروراند، دین را قوی کرد و عقل را بیدار نمود.<br />
بعد از این به برادران جوان می گوییم که علم سه مرحله دارد</p>
<p>اول: حفظ نص<br />
دوم: فهم معنای آن<br />
سوم: چگونگی تطبیق این نص با پیشامد ها</p>
<p>زیرا ممکن است انسان نص را حفظ کند و معنایش را هم بداند ولی در تطبیق آن در حوادث دچار اشتباه شود</p>
<p>همانند زمانی که شخصی به سخن علما بر می خورد که: هر کس چنین و چنان کند، او کافر یا مبتدع یا مانند آن است و سپس شخصی را ببیند که آن سخن را گفته پس به او حکم کفر می دهد.</p>
<p>در حالی که اهل علم بین تکفیر مطلق و تکفیر معین فرق می گذارند.</p>
<p>آنها می گویند: اگر کسی چنین بگوید او کافر شده ولی زمانی که با شخصی که این سخن را گفته مواجه شوند او را تکفیر نمی کنند زیرا تطبیق حکم بر اشخاص دارای شروط و موانعی است.</p>
<p>سپس تحقیق کرده و نگاه می کنند، اگر همه ی شروط را داشت و موانعی، نداشت بر او حکم را اطلاق می کنند. و اگر همه این شروط را یا بعضی از آن را نداشت این حکم را بر او صادر نمی کنند.<br />
این وصیت برادری دلسوز است که دو موضوع از مهمترین مسائلی که جوانان بیداری با آن مواجهند را در بر دارد</p>
<p>موضوع اول:  ضوابط فهم عقیده<br />
و موضوع دوم: ضوابط برخورد با مخالف</p>
<p>از الله عزوجل درخواست می کنم که برای نویسنده و خواننده مفید واقع شود. براستی که او شنوا و اجابت کننده است و صلی الله علی نبینا محمد و آله و سلم [از مقدمه ی کتاب]</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
<a href="http://bidaryislamy.googlepages.com/zavabete-fahme-aqeede.zip">دانلود کتاب به صورت سند مایکروسافت وورد</a><br />
<a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/zavabete-fahme-aqeede2.pdf" target="_blank">دانلود کتاب به صورت پی دی اف</a><br />
(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را انتخاب نمایید).</h3>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/296/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/296/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/296/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/296/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/296/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/296/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/296/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/296/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/296/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/296/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=296&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/03/18/%da%a9%d8%aa%d8%a7%d8%a8-%d9%82%d9%88%d8%a7%d8%b9%d8%af-%d9%81%d9%87%d9%85-%d8%b9%d9%82%db%8c%d8%af%d9%87-%d9%88-%d8%b1%d9%81%d8%aa%d8%a7%d8%b1-%d8%a8%d8%a7-%d9%85%d8%ae%d8%a7%d9%84%d9%81/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/03/zavabete-fahme-aqeede.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">zavabete-fahme-aqeede</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/16/292/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/16/292/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Feb 2009 13:15:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[یادداشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=292</guid>
		<description><![CDATA[إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ
صبح  امروز دوشنبه 21 صفر 1430هـ.ق برابر با 28/11/1387هـ ش   عالم رباني و دانشمند و نويسنده برجسته اهل سنت و جماعت ایران شيخ إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري العوضي دار  فاني را وداع گفت.
ایشان  در سال 1962میلادی در روستای بلغان از توابع لارستان استان فارس در جنوب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=292&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p dir="rtl" align="center"><strong>إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ</strong></p>
<h4>صبح  امروز دوشنبه 21 صفر 1430هـ.ق برابر با 28/11/1387هـ ش   عالم رباني و دانشمند و نويسنده برجسته اهل سنت و جماعت ایران شيخ إسحاق بن عبدالله بن محمد دبيري العوضي دار  فاني را وداع گفت.</h4>
<h4>ایشان  در سال 1962میلادی در روستای بلغان از توابع لارستان استان فارس در جنوب ایران دیده  به جهان گشود.</h4>
<h4>و بعد  از اکمال مراحل ابتدایی و دبیرستان در دانشگاه اسلامی مدینه منوره مشغول تحصیل علوم  شرعی شد و در سال 1408هـ ق از دانشکده حدیث و علوم اسلامی بدرجه لیسانس فارغ  التحصیل گردید. ایشان به دلیل اشتیاق شدیدی که به آموختن علوم اسلامی داشت وارد  معهد (انستیتوت)  عالى آموزش ائمه و دعوتگران در مكه مكرمه شده و در سال 1412هـ ق مدرک فوق لیسانس را  بدست آورد. ایشان ازدواج نموده و دارای چهار دختر و سه پسر می باشند.<span id="more-292"></span></h4>
<h4>ایشان  یکی از دعوتگران مخلص و از جمله علمای بزرگ اهل سنت و نویسنده ای توانا و مترجمی  چیره دست در عصر حاضر محسوب می گردید.</h4>
<h4>شیخ  دبیری رحمه الله در مسیر دعوت و خدمت به اسلام و مسلمین ده ها کتاب تألیف نموده و  همچنین تعداد زیادی از کتابهای عربی در زمینه های مختلف را به زبان فارسی ترجمه  کرده است که مجموع آن به بیش از 500 کتاب میرسد و بسیاری از اين كتابها به زیور طبع  آراسته گردیده است که در وب سایت رسمی ایشان  http://www.aqeedeh.com  در دسترس مسلمانان فارسى زبان مي باشد.</h4>
<h4><a href="http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?wriID=36" target="_blank"> لینک تألیفات شیخ اسحاق دبیری رحمه الله</a></h4>
<h4><a href="http://www.aqeedeh.com/ebook/list_book.php?transID=7" target="_blank"> لینک کتبی که شیخ اسحاق دبیری رحمه الله ترجمه نموده</a></h4>
<h4>همچنین ده ها کتاب ایشان از جمله ترجمه قرآن کریم بزودی آماده نشر می شود.</h4>
<h4>همجنین ایشان به عنوان مجری برنامه های دینی در رادیوی عربستان  سعودی فعالیت می کرد که صدای گرم ایشان در برنامه های &#8220;سراب شبهات در شاهراه حقیقت&#8221;  و &#8220;اسلام و خانواده&#8221;  و &#8220;اسلام و زندگی&#8221; و &#8220;حقوق انسان در  اسلام&#8221;  آرام بخش دلهای ميليونها مسلمان فارسي زبان بود.</h4>
<h4>جناب  شيخ اسحاق دبيري رحمه الله تمام نمای اخلاق اسلامی و رفتار اسلامی به شمار می رفت،  به همه احترام می گذاشت، جامع بودن و پرهیز از تنگ نظری در مسایل دینی و شرعی و  فکری، رمز بزرگ موفقیت اهل دین به شمار می‏رود به همين دليل ايشان حتى به مخالفين  خود با احترام برخورد مي كرد و به دعوت عشق می ورزید حتى در زمانیکه به مرض خطرناك  سرطان نيز مبتلا بود هرگز امور دعوت و بخصوص تألیف و ترجمه را رها نکرد و بار ها از  ایشان شنیده شده که می فرمود: کار و خدمت در راه دین  آرام بخش روح و روان من می باشد.</h4>
<h4>از  خصوصیات بارز این رادمرد مبارز دلسوز بودن برای دین و دعوت به سوی الله متعال بود  تا جایی که از اموال شخصی  خود در راه امور دعوت مصرف می نمود و  حتی از قرض گرفتن در جهت مصارف امور دعوت دریغ نمی کردند.</h4>
<h4>این توجه و اخلاق نيكوى ايشان نمونه ای ارزنده از یک انسان  مؤمن و مجاهد است که به عقيده و ارزشهاى اسلامي ارج مي نهد حقا كه ايشان شاگرد  راستین مکتب عقیدۀ توحید بود.</h4>
<h4>برخی  از نزدیکان شیخ ذکر میکنند که شیخ همیشه در برابر مشکلات با آرامش و خونسردی برخورد  نموده و مسائل را حل میکرد و در سخت ترین موقعیت از زیر بار مشکلات شانه خالی نمی  کردند.</h4>
<h4>یکی  از دوستان شیخ ذکر میکنند که: وقتی که حال ایشان خیلی وخیم میشد به ایشان میگفتیم  استراحت کنید، میگفتند راحتی من در کار دعوت است، من روی تخت بیمارستان آرامش ندارم  و همه اش به فکر ترجمه و تألیف هستم.</h4>
<h4>یکی  دیگر از همکاران شیخ میگویند: روزی شیخ بیش از حد بیمار بودند و به زحمت سخن بر  زبان جاری میکردند و کار ضروری پیش آمد با ایشان تماس گرفتیم و درخواست همکاری  کردیم ایشان در نیمه شب بلند شده و مشکل را حل کردند تا جایی که از تماس با ایشان  پشیمان شدیم.</h4>
<h4>اداره  سایت عقیده رحلت اين شخصيت برجسته و عالم بزرگوار را به‌ خانوادۀ گرامی و  بازماندگان ایشان، جامعه اهل‌سنت ایران و تمامی مسلمانان فارسی زبان جهان تسليت  گفته و از الله متعال براي ايشان بهشت برين، رفع درجات و غفران الهي مسئلت دارند و  همچنین اداره سایت عقیده با پروردگار متعال جل جلاله تعهد می کند که در راه دعوت و  دفاع از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت مطهر و اصحاب مکرم ایشان  رضوان الله علیهم اجمعین راه شیخ اسحاق دبیری رحمه الله و دیگر علمای مبارز اهل سنت  را ادامه خواهد داد.</h4>
<h4>&#8220;اللَّهُمَّ  اغْفِرْ لَهُ، وَارْحَمْهُ، وَعَافِهِ، واعْفُ عَنْهُ، وَأَكْرِمْ نُزُلَهُ،  وَوَسِّعْ مُدْخَلَهُ، وَاغْسِلْهُ بِالْمَاءِ وَالثَّلْجِ وَالْبَرَدِ، وَنَقِّهِ  مِنَ الْخَطَايَا كَمَا يُنَقَّى الثَّوْبُ الأَبْيَضُ مِنَ الدَّنَسِ،  وَأَبْدِلْهُ دَارًا خَيْرًا مِنْ دَارِهِ، وَأَهْلا خَيْرًا مِنْ أَهْلِهِ،  وَزَوْجًا خَيْرًا مِنْ زَوْجِهِ، وَأَدْخِلْهُ الْجَنَّةَ، وَأَعِذْهُ مِنْ  عَذَابِ الْقَبْرِ، وَمِنْ عَذَابِ النَّارِ&#8221;</h4>
<h4>(بار الها! او را ببخش، و بر او رحم كن، و عافيت نصيبش بگردان،  و از گناهانش بگذر. الهى! و او را گرامی بدار، و قبرش را وسيع بگردان، و او را با  آب و برف و تگرگ بشوى، و از گناهان، چنان پاكش بگردان كه لباس سفيد از آلودگى، پاك  و تميز می شود. پروردگارا! به او خانه اى بهتر از خانه‏ اش، و خانواده ‏اى بهتر از  خانواده ‏اش، و همسرى بهتر از همسرش، عنايت بفرما، و او را وارد بهشت كن، و از عذاب  قبر و دوزخ پناهش ده).</h4>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/292/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/292/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/292/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=292&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/16/292/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>سرنوشت احادیث؛ از دوران رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) تا عمر بن عبدالعزیز</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/08/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%ab%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/08/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%ab%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 08 Feb 2009 17:15:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=269</guid>
		<description><![CDATA[گردآوری و نگارش: ابوعمر انصاری                                            abuansaree@gmail.com

در بین برخی چنین شایع است که احادیث رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم بیش از صد سال بدون اینکه نوشته شود، سینه به سینه در میان مسلمانان نقل شده، تا اینکه زمان عمربن عبدالعزیز رحمه الله این احادیث به دستور وی بر روی کاغذ مکتوب [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=269&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><strong><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/02/sarnevesht-hadith1.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-272" title="sarnevesht-hadith1" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/02/sarnevesht-hadith1.jpg?w=80&#038;h=93" alt="sarnevesht-hadith1" width="80" height="93" /></a>گردآوری و نگارش: ابوعمر انصاری                                            abuansaree@gmail.com<br />
</strong></p>
<p>در بین برخی چنین شایع است که احادیث رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم بیش از صد سال بدون اینکه نوشته شود، سینه به سینه در میان مسلمانان نقل شده، تا اینکه زمان عمربن عبدالعزیز رحمه الله این احادیث به دستور وی بر روی کاغذ مکتوب شده است.</p>
<p>لذا افرادی که منتظر بهانه برای وارد کردن طعن به دومین منبع اصیل اسلام یعنی سنت هستند فرصت را غنیمت شمرده، از این اشتباه غیر علمی سود برده و برای خود داستانها ساخته تا شاید به گمان باطل دلهایی را به بیراهه کشانده و بگویند از کجا معلوم احادیثی که پس از یک قرن بدون نوشتن رها شده ساخته ی فکر جاعلان و دروغگویان نباشد؟ [از متن کتابچه]</p>
<p>__<span id="more-269"></span>______________________________________</p>
<p><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/02/sarnevesht-hadith.pdf" target="_blank">دانلود کتاب به صورت پی دی  اف</a></p>
<p><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/02/sarnevesht-hadith.pdf"></a><a href="http://www.bidary.net/wp-content/uploads/2009/02/sarnevesht-hadith.zip">دانلود کتاب به صورت سند مایکروسافت  وورد</a><br />
(برای دانلود روی لینک کلیک راست نموده و سپس گزینه ی Save Target As را  انتخاب نمایید).</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/269/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/269/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/269/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=269&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/02/08/%d8%b3%d8%b1%d9%86%d9%88%d8%b4%d8%aa-%d8%a7%d8%ad%d8%a7%d8%af%db%8c%d8%ab%d8%9b-%d8%a7%d8%b2-%d8%af%d9%88%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%b3%d9%88%d9%84-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87-%d8%b5%d9%84%db%8c-%d8%a7/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/02/sarnevesht-hadith1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">sarnevesht-hadith1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>اگر بو داشت کسی نمی نشست</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2009/01/27/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2009/01/27/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jan 2009 17:51:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[لحظه های ایمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=256</guid>
		<description><![CDATA[
انس و برادری ، محبت و صفا، در مجلس دوستان تازه می شود. فرقی نمی کند در تفریح و گردش باشد یا در مجالسی که برای کار گرفته می شود ، یا هر مجلس دیگری که برای جمع شدن و برادری ..
اما هدف از طرح این موضوع ، دشنام و سخنان زشتی است که بدون [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=256&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><div class="maintext"><img class="alignright size-full wp-image-257" title="majles" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/01/majles.jpg?w=80&#038;h=90" alt="majles" width="80" height="90" /><strong></strong></div>
<p>انس و برادری ، محبت و صفا، در مجلس دوستان تازه می شود. فرقی نمی کند در تفریح و گردش باشد یا در مجالسی که برای کار گرفته می شود ، یا هر مجلس دیگری که برای جمع شدن و برادری ..</p>
<p>اما هدف از طرح این موضوع ، دشنام و سخنان زشتی است که بدون توجه به آداب کلام و پایه و ارزشهایی که جایگاه انسان را در بین اطرافیانش می سازد ، بر زبان رانده می شود.<span id="more-256"></span></p>
<p>آنجا که سخنان قبیح و نامربوط از روی شوخی و خنده روان شده و توجهی به حدیث رسول الله صلی الله و علیه و سلم نمی شود که می فرماید: ( سباب المسلم فسوق) رواه البخاري ومسلم . دشنام دادن به مسلمان فسق است .</p>
<p><img title="(دنباله...)" src="http://ansaree.wordpress.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" alt="" />و در حدیث صحیح می فرماید: ( إياكم والفحش فإن الله لا يحب الفحش ولا التفحش ) رواه مسلم. از ناسزا بپرهیزید که الله ناسزا و ناسزا گویی را دوست ندارد و در حدیث دیگری که در جامع ترمذی روایت شده می فرماید: ( ليس المؤمن بالطعان ولا اللعان ولا الفاحش ولا البذيء )رواه الترمذي وصححه الألباني( شخص مومن طعنه جو و لعنت کننده و ناسزا گو و بد دهان نیست)و می فرماید: (وإن العبد ليتكلم بالكلمة من سخط الله لا يلقي لها بالاً يهوي بها في جهنم ) رواه البخاری( و همانا بنده سخنی را به زبان می آورد که مورد خشم الله است و در حالی که برای آن اهمیتی قایل نیست بوسیله همین سخن در جهنم فرو می رود)</p>
<p>و آنچه که در این مجالس به چشم می خورد فراموشی حقوق برادری به حساب خودمانی شدن است. کرامت شخص در پشت مزاح خدشه دار می شود و به همین منوال از مجلسی به مجلس دیگر ادامه می یابد تا اینکه معنی برادری گم شده و نشانه های کرامت پاک و حیاء خدشه دار و ادب بی حرمت و دوستان متفرق و دشمنی حاصل می شود.</p>
<p>اگر کلمات فحش و ناسزا رایحه داشتند کسی در این مجالس به خاطر تعفن بعضی از کلمات که احساسات را برافروخته ، دشمنی را زنده و نفس را پست و خوار می کند ، نمی نشست.</p>
<p>رسول الله صلی الله و علیه و سلم می فرماید: ( وهل يكب الناس على مناخرهم في النار إلا حصائدُ ألسنتهم ) رواه البيهقي . و آیا چیزی به جز حاصل زبان سبب انداخته شدن مردم در آتش، می شود؟ از الله عافیت می طلبیم</p>
<p>از الله سبحانه و تعالی می خواهم که توفیق خیر نصیب ما بگرداند و ما را از جمله کسانی که زبانشان را از فحش و سخن زشت حفظ می کنند قرار دهد که براستی او بر اجابت لایق است و صلی الله و سلم علی نبینا محمد و علی آله و صحبه و سلم تسلیما کثیرا..</p>
<p><strong>عبد الله بن سعيد آل يعن الله<br />
ترجمه : ابوعمر انصاری</strong></p>
<p><strong> </strong></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/256/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/256/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/256/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/256/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/256/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/256/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/256/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/256/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/256/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/256/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=256&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2009/01/27/%d8%a7%da%af%d8%b1-%d8%a8%d9%88-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa-%da%a9%d8%b3%db%8c-%d9%86%d9%85%db%8c-%d9%86%d8%b4%d8%b3%d8%aa/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2009/01/majles.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">majles</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.wordpress.com/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" medium="image">
			<media:title type="html">(دنباله...)</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>واژه و اصطلاح</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2008/11/18/%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2008/11/18/%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 18 Nov 2008 18:09:32 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقالات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=236</guid>
		<description><![CDATA[
زمانی که اصطلاحات واضح نباشند به تبع آن فهم نیز دچار اشتباه می شود. ألفاظ مبهم و ناواضح سبب مشوش شدن فکر و ذهن می شوند.  بلاغت این است که بتوانی منظورت را با روشی بیان کنی که خواننده یا شنونده، آن چه را که تو می خواهی درک کند.
اگر در مورد مفاهیم بعضی از [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=236&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/11/estelahat1.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-238" title="estelahat1" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/11/estelahat1.jpg?w=80&#038;h=90" alt="estelahat1" width="80" height="90" /></a></p>
<p>زمانی که اصطلاحات واضح نباشند به تبع آن فهم نیز دچار اشتباه می شود. ألفاظ مبهم و ناواضح سبب مشوش شدن فکر و ذهن می شوند.  بلاغت این است که بتوانی منظورت را با روشی بیان کنی که خواننده یا شنونده، آن چه را که تو می خواهی درک کند.</p>
<p>اگر در مورد مفاهیم بعضی از اصطلاحاتی مانند ملی گرایی ، آزادی ، حقوق بشر  که بسیار در وسایل ارتباط جمعی تکرار می شوند بپرسی جوابها گوناگون می شود بلکه احیانا معنای اصلی اصطلاح از بین رفته  یا بر اساس نگرش سیاسی یا فکری اشخاص، تغییر می کند.<span id="more-236"></span></p>
<p>به همین دلیل باید گام اول در مسیر فکر اسلامی و نهضت فرهنگی توجه به واژه (لغت) و مشخص کردن و تعیین معانی الفاظ باشد تا گفتگوها یا تحقیقات ما بر اساس پایه های علمی استوار شود.</p>
<p>مفهوم دین مثلا برای غرب کاملا متفاوت با مفهوم آن نزد مسلمانان است. زیرا دین در غرب منحصر به مسائل روحانی ای می شود که بین شخص و کلیسا برقرار است. همچنین دسته ای از اصطلاحات هستند که توسط غرب ساخته شده اند و در فکر اسلامی وجود ندارند مانند  تئو کراسی ، بنیادگرایی یا سکولاریسم.</p>
<p>این روزها در مورد بی طرفی زیاد صحبت می شود یعنی انسان باید منصفانه و به دور از گرایش عقیدتی یا فکری خود در مورد اشیاء تحقیق کند.</p>
<p>البته شکی نیست که عدم جانبداری در بررسی یک پدیده چیز مطلوبی است ولی بی طرفی چنانچه دکتر مسیری می گوید:  چنین شده: دریافت معلومات به شکل منفی.  گویی معرفت یعنی جمع معلومات بدون در نظر گرفتن  رابطه ی بین آنها، پس بی طرفی به نظر آنها یعنی تهی شدن از حافظه ، هویت ، ارزشها و احساسات، و این محال است . آیا انسان می تواند به سقوط یک سنگ از بلندی همانند سقوط یک کودک بنگرد؟! و آیا می توان به رفتار اجتماعی بعضی از حیوانات همانند اجتماعات بشر نگریست و آیا قتل عامی در فلسطین همانند زلزله ایست که در جزیره ای غیر مسکونی رخ می دهد؟!</p>
<p>از این می ترسم که اصطلاح میانه روی نیز دچار چنین سرنوشتی شده ،بگونه ای که از حالت مثبت خود یعنی اعتدال و وسطیت بین تشدد و تساهل، به مخلوطی  که همه ی ذوق وسلیقه ها را راضی کرده،  یا شعاری برای سرپوش نهادن بر ضعف و خود فریبی، تبدیل شده باشد.<br />
و همانگونه که تغییر در خلقت موجودات زنده ناپسند است تغییر مفهوم کلمات نیز ظلم و ناروا است.<a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/11/estelahat1.jpg"><br />
</a></p>
<p><strong>نویسنده: دکتر محمد العبده</strong></p>
<p><strong>ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/236/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/236/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/236/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/236/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/236/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/236/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/236/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/236/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/236/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/236/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=236&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2008/11/18/%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%88-%d8%a7%d8%b5%d8%b7%d9%84%d8%a7%d8%ad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/11/estelahat1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">estelahat1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>داستان یک دستاورد</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2008/10/01/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2008/10/01/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 18:27:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[داستانهای واقعی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=203</guid>
		<description><![CDATA[ حکایت ما در باره ی شخصیتی است که نقش بزرگی در زمینه ی امور خیریه و دعوت به سوی اسلام داشته است. حدود هشتاد سال قبل در شبه جزیره ی هند، پاکستان کنونی و در خانواده ای ثروتمند چشم به جهان گشود.خانواده اش سیک بودند. و همانند خانواده های ثروتمندی که برای فرزندان خود [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=203&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/10/piroozee1.jpg"> </a><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/10/piroozee1.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-226" title="piroozee1" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/10/piroozee1.jpg?w=80&#038;h=90" alt="piroozee1" width="80" height="90" /></a>حکایت ما در باره ی شخصیتی است که نقش بزرگی در زمینه ی امور خیریه و دعوت به سوی اسلام داشته است. حدود هشتاد سال قبل در شبه جزیره ی هند، پاکستان کنونی و در خانواده ای ثروتمند چشم به جهان گشود.خانواده اش سیک بودند. و همانند خانواده های ثروتمندی که برای فرزندان خود معلم و مربی انتخاب می کنند، خانواده او نیز برایش معلم مسلمانی گرفتند تا او را آموزش دهد.</p>
<p>پسر زیر نظر این معلم مسلمان تربیت شد و از او پایه های اسلام، اخلاق و عقیده ی توحید را فراگرفت و دیری نپایید که مسلمان شد و اسلامش را آشکار نمود.<span id="more-203"></span></p>
<p>خانواده که از مسلمان شدن او خشمگین شده بودند او را طرد کرده و از او اعلام بیزاری نمودند. ولی این جوان که خون یک تاجر در رگهایش جریان داشت، مشکلات را از سر راه خود برداشت و توانست ثروت قابل توجهی را به دست بیاورد.</p>
<p>ازدواج کرد و صاحب فرزندانی  شد.</p>
<p>فرزندان خود را به مدرسه ی حفظ قرآن فرستاد&#8230;</p>
<p>ولی آنها او را  سرافکنده کرده و نتوانستند درس را ادامه دهند.</p>
<p>از این قضیه احساس ناراحتی می  کرد زیرا آرزوی حافظ شدن فرزندانش برباد رفته بود.</p>
<p>مدیر مدرسه نیز از اینکه فرزندان او فراگیری قرآن را رها می کردند احساس ناراحتی می کرد و به همین خاطر ایده ای را به او پیشنهاد نمود و گفت: تو برای آموزش فرزندان خود مشتاقی، پس فکر کن که تمامی دانش آموزان این مدرسه فرزندان تو هستند آنها را زیر پوشش خودت قرار بده و از این مدرسه حمایت کن.</p>
<p>این ایده در او « محمد یوسف سیتی» اثر گذاشت و تصمیم گرفت که مدرسه را ارتقاء داده و بهترین معلمان جهان اسلام را برایش استخدام کند.</p>
<p>زمانی که از خودش پرسید: کجا می توانم بهترین معلمهای تعلیم قرآن را  پیدا کنم؟ جز یک جواب نیافت&#8230;<br />
مکه ی مکرمه&#8230;</p>
<p>بله مکه ی مکرمه می توانست  جایگاه این معلمهای ممتاز باشد.<br />
چمدانش را بست و به سوی مکه به راه افتاد تا  اساتید آموزش قرآن را بیابد.</p>
<p>به شهر مکه که رسید شگفت زده شد زیرا در مکه مؤسسه ای که کارش آموزش قرآن باشد وجود نداشت! و تنها به حالت خودجوش و به صورت فردی یا به صورت حلقه هایی در زوایای مسجد الحرام ، آموزش قرآن به چشم می خورد.</p>
<p>با خودش گفت: کدام یک مهمتر است؟ مدرسه ی حفظ قرآن در کشورم یا در  مسجد الحرام؟<br />
جواب مسجد الحرام بود.</p>
<p>شیخ محمد یوسف سیتی فکر تأسیس مؤسسه حفظ قرآن کریم در مکه ی مکرمه را با علمای مسجد الحرام در میان گذاشت و آنها نیز او را تشویق کرده و در این کار با او همراه شدند.</p>
<p>و اینگونه بود که اولین مؤسسه حفظ قرآن کریم در عربستان سعودی در سال 1382 هجری تأسیس شد و شیخ صد مربی قرآن را از پاکستان با خود آورد تا این مؤسسه ی مبارک در مسجد الحرام و دیگر مساجد مکه شروع به کار کند.</p>
<p>بعد از دو سال محمد یوسف سیتی با همین فکر به مسجد نبوی رفت و آ ن را با علمای آنجا در میان گذاشت. آنها نیز به او خوش آمد گفته و او را برای این کار تشویق کردند.</p>
<p>و بدین ترتیب دومین مؤسسه حفظ قرآن کریم در سال 1384 هجری  در مدینه منوره تأسیس شد.</p>
<p>این مؤسسه نیز در مسجد نبوی و دیگر مساجد مدینه منوره فعالیت خود را شروع کرده و مردم بسیاری برای آموزش فرزندان خود، به آن روی آوردند.</p>
<p>در سال 1386 هجری شیخ با همین فکر به شهر ریاض پایتخت عربستان سفر کرد و ایده اش را با مفتی آن زمان عربستان سعودی شیخ محمد بن ابراهیم رحمه الله درمیان گذاشت. و طولی نکشید که شیخ قضیه را به ملک فیصل رحمه الله منتقل کرده و او که با این کار موافق بود شیخ محمد بن ابراهیم را مکلف به نظارت بر این مؤسسه کرد و شیخ نیز یکی از دانش آموزان ممتازش یعنی شیخ عبدالرحمن بن عبدالله بن فریان رحمه الله را مسئول تأسیس و اداره این مؤسسه نمود.</p>
<p>این مؤسسه کارش را با برپایی پنج حلقه در مساجد شهر ریاض آغاز نمود و سپس گسترش پیدا کرد تا آنجایی که هم اکنون تعداد دانش آموزان پسر و دختر آن از هزار و صد وبیست نفر بیشتر شده است.</p>
<p>کار  تأسیس مؤسسات حفظ قرآن کریم ادامه یافت تا آنجایی که تعداد آنها به بیش از 120  مؤسسه در سراسر عربستان سعودی رسید.</p>
<p>آثار این فکر منحصر به عربسان سعودی نشد بلکه راه خود را به سرزمینهای خارج از آن نیز باز نمود تا جایی که مؤسسات متخصص در حفظ قرآن در کشورهای خلیج ، مصر، شام، اردن و بلکه در فلسطین و لبنان و یمن نیز تأسیس شدند سرزمینهایی که چه بسا خود در این امر پیشگام بوده اند.</p>
<p>و از افتخارات این مؤسسات همین کافی است که توانست نسلی مبارک از علما و طلاب علم را پرورش دهد و بلکه نسلی مبارک از ائمه مسجد الحرام و مسجد النبی را تربیت نمود. کسانی که ملیونها نفر پشت سر آنها به نماز می ایستند ، کسانی که ثمره ی این حلقه های مبارکی هستند که در آن کتاب الله سبحانه و تعالی حفظ می شود، آنهایی که الگوی خیر و عمل صالح و دعوت شدند.</p>
<p><strong>نکات ارزشمندی در این داستان برای ما نهفته است. محمد یوسف سیتی که روزی سیک مذهب و کافر بود ، خداوند نسبت به او اراده خیر و نجات از آتش نمود و او را به دینش هدایت نمود و نسبت به این امت نیز اراده خیر نمود تا این بذرهای مبارک را با دستان این مرد بنشاند.<br />
محمد یوسف سیتی به سوی پروردگارش شتافت در حالی که خود نمی دانست که این مؤسسات و اثر مبارک آن حلقه ها به کجا رسیده و یا به کجا خواهند رسید و تنها الله سبحانه و تعالی است که ثمرات این مؤسسات را می داند.<br />
در پایان تنها می توانیم بگوییم که الله سبحانه و تعالی در  برابر این کار عظیم و مبارک به آنها جزای خیر عطا بفرماید.</strong></p>
<p><strong>مجلة البيان ؛ شماره 253</strong><strong>خالد بن عبد  الله الفواز<br />
ترجمه: ابوعمر انصاری</strong></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/203/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/203/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/203/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/203/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/203/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/203/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/203/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/203/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/203/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/203/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=203&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2008/10/01/%d8%af%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%a7%d9%86-%d9%be%db%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/10/piroozee1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">piroozee1</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>شما هم امتحان کنید!</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 17:51:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[لحظه های ایمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=195</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقتها انسان چیزهایی را می گوید و قبول دارد ، اما آنها را با قلبش درک نکرده ، احساس ننموده و یا به حقیقت آن پی نبرده.
مثلا بیشتر ما می دانیم که قرآن تنها برای روخوانی نیست و باید به آن عمل شود یا اینکه نماز با خشوع چه ثمراتی دارد و یا رسیدن [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=195&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/emtehan.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-196" title="emtehan" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/emtehan.jpg?w=80&#038;h=97" alt="" width="80" height="97" /></a>خیلی وقتها انسان چیزهایی را می گوید و قبول دارد ، اما آنها را با قلبش درک نکرده ، احساس ننموده و یا به حقیقت آن پی نبرده.</p>
<p>مثلا بیشتر ما می دانیم که قرآن تنها برای روخوانی نیست و باید به آن عمل شود یا اینکه نماز با خشوع چه ثمراتی دارد و یا <span id="more-195"></span>رسیدن به محبت الله سبحانه و تعالی از طریق اطاعت و پیروی از سنت رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم می باشد ، ولی چند درصد از ما واقعا این حقایق را با دل و جانش درک کرده است؟</p>
<p>من می خواهم عملی را برای برادارن و خواهرانم یاد آوری کنم که شیرینی ، آرامش و ثمرات آنرا با چشم دیده و با دل درک کرده ام و قلبا دوست دارم عزیزانی که به هر نحوی نتوانسته اند این عبادت را انجام داده یا بر انجام آن مداومت کنند، بعد از خواندن این مقاله نسبت به آن بشتابند.</p>
<p>بله؛ این عبادت چیزی نیست جز اذکار صبحگاه و شامگاه.</p>
<p>اذکاری که رسول الله صلی الله وعلیه و آله و سلم ، اصحاب گرانقدرش وسلف صالح بر انجام آن مداومت د اشته اند. اذکاری که با سندهای صحیح از رسول الله صلی الله و علیه و سلم به ما رسیده تا ما نیز بتوانیم از آن بهره مند شویم.</p>
<p>از مدتها قبل که خواندن این اذکار را با توجه به معانی زیبای آن شروع کردم ، تا به امروز همواره سبب آرامش و موفقیت من در زمینه های مختلف شده و همچنین از دوستان دیگری که این عبادت را تجربه کرده و بر آن مداومت نموده اند ، همین نظر را شنیده ام.</p>
<p>و به هرکس که از لحاظ روحی و جسمی خسته است&#8230;</p>
<p>هرکس که به دنبال آرامش و موفقیت است&#8230;&#8230;..</p>
<p>و مهمتر از همه، هرکس خواهان رضایت پروردگارش است ، خواندن اذکار صبح و شب را توصیه می کنم، چرا که الله سبحانه و تعالی می فرماید: <strong>« ألا بذکر الله تطمئن القلوب»</strong></p>
<p>و امروز که این اذکار از منابع صحیح و به آسانی در اختیار ما قرار دارند ، شایسته نیست که خود را از فضیلت آن محروم کنیم.</p>
<p>از دسترس ترین این کتابهای اذکار می توان به کتابچه  <em><strong>حصن المسلم </strong></em>یا ترجمه فارسی آن <em><strong>پناهگاه مسلمان </strong></em>اشاره کرد که شامل اذکار صحیح از کتاب و سنت می باشد. قسمتی از این کتاب هم به عنوان اذکار الصباح و المساء یا اذکار صبح و شب مشخص شده که می توانید از آن استفاده کنید.</p>
<p><strong>نکات مهم:</strong><br />
سعی کنید این اذکار را با توجه معانی آن  بخوانید که مسلما مؤثر تراست.</p>
<p><strong>زمان خواندن اذکار صبح و شب:</strong> بنا به قول الله سبحانه و تعالی که می فرماید:  <strong>( وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ الْغُرُوبِ) سورة قّ/39</strong> وتسبیح و ثنای پروردگارت را بگو ، قبل از طلوع و قبل از غروب خورشید.<br />
شایسته است که انسان اذکار صبح را بعد از طلوع فجر (یعنی بعد از اذان صبح ) تا قبل از طلوع خورشید بخواند و اگر نتوانست تا پایان وقت نماز ضحی یعنی کمی قبل از اذان ظهر بخواند.<br />
و اذکار شب ، بهترین وقتش از نماز عصر تا غروب خورشید می باشد و اگر نتوانستیم تا یک سوم شب می توان آنرا قضا کرد.</p>
<p>سعی کنید اگر وقت کافی برای خواندن همه آن را ندارید ، قسمتی از آنرا حتما بخوانید.</p>
<p>در آخر ، بهترین کار، با دوامترین آن است. پس خسته نشویم.</p>
<p>پاك و منزه است پروردگار تو از توصيفهايي كه( مشركان ) مي كنند، پروردگار عزت و قدرت، و درود بر پيامبران باد، و ستايش الله را سزاست كه پروردگار جهانيان است.</p>
<p>ابو عمر انصاري</p>
<p><strong>برای دانلود کتاب پناهگاه مسلمان می توانید از این پیوند استفاده کنید:<br />
<a href="http://www.islamhouse.com/p/647">http://www.islamhouse.com/p/647</a></strong><br />
توصیه می شود اگر فونت فارسی ندارید قالب PDF را دانلود کنید.</p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/195/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/195/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/195/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/195/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/195/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/195/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/195/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/195/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/195/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/195/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=195&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d8%b4%d9%85%d8%a7-%d9%87%d9%85-%d8%a7%d9%85%d8%aa%d8%ad%d8%a7%d9%86-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/emtehan.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">emtehan</media:title>
		</media:content>
	</item>
		<item>
		<title>نماز صبح، محك محبت به الله</title>
		<link>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%83-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/</link>
		<comments>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%83-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 17:47:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ابوعمر</dc:creator>
				<category><![CDATA[لحظه های ایمانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://ansaree.wordpress.com/?p=187</guid>
		<description><![CDATA[جوان احساس خوشبختي زيادي مي كرد. زيرا آن شركت معروف با استخدامش موافقت كرده بود&#8230; از خوشحالي مي خواست پرواز كند&#8230; او تنها كسي بود كه از ميان شركت كنندگان به اين شغل رسيده بود&#8230; قرار دادهاي لازم براي شروع كار و قوانين و مقررات و وظايف كارمند امضاء ، و كار شروع شد&#8230;
روزها گذشتند&#8230;. [...]<img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=187&subd=ansaree&ref=&feed=1" />]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class='snap_preview'><br /><p><a href="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/fajr1.jpg"><img class="alignright size-full wp-image-193" title="fajr1" src="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/fajr1.jpg?w=80&#038;h=90" alt="" width="80" height="90" /></a>جوان احساس خوشبختي زيادي مي كرد. زيرا آن شركت معروف با استخدامش موافقت كرده بود&#8230; از خوشحالي مي خواست پرواز كند&#8230; او تنها كسي بود كه از ميان شركت كنندگان به اين شغل رسيده بود&#8230; قرار دادهاي لازم براي شروع كار و قوانين و مقررات و وظايف كارمند امضاء ، و كار شروع شد&#8230;<span id="more-187"></span></p>
<p>روزها گذشتند&#8230;. جوان به نزد مدير رفت &#8230; به او گفت: من نمي توانم از اول صبح سركارم حاضر شوم&#8230; و نمي توانم وظايفم را سر وقت مشخص انجام دهم بلكه با كمي تأخير اين كارها را انجام خواهم داد&#8230; ولي من به شما اجازه نمي دهم كه مرا مؤاخذه كنيد يا آنرا برايم به حساب بياوريد&#8230; بلكه شما حق نداريد مرا از كار اخراج كنيد&#8230;</p>
<p>زماني كه ما چنين چيزي را تصور كنيم حتما از كار اين جوان تعجب كرده و او را مسخره مي كنيم و شايد بعضي از ما او را احمق يا ديوانه به حساب بياورد&#8230; چگونه مي خواهد بدون اينكه وظايفش را انجام دهد ،‌ انتظار حقوق داشته باشد؟</p>
<p>حال تكليف بسياري از ما كه دقيقا همين كار عجيب را انجام مي دهيم چيست؟&#8230; بلكه بدتر از آنرا&#8230; آنهم در حق الله سبحانه و تعالي&#8230;<br />
چگونه انسان عاقل به خود اين اجازه را مي دهد &#8230; اينكه از تمامي نعمتهاي خدا كه در اطرافش است استفاده كند&#8230; از غذا ، نوشيدني ،‌لباس و لذتهاي دنيا&#8230; آنگاه معمولي ترين واجباتي را كه الله به او امر كرده اهمال كند&#8230;. كه همان نماز مي باشد؟ و اگر ادا كند در غير وقت آن&#8230; آنهم مانند نوك زدن كلاغ.. نه خشوعي و نه فهمي نسبت به آنچه مي گويد&#8230;</p>
<p><strong>در نظر سنجي اي كه در آن بيش از 8800 بازديد كننده از سايت ما يعني طريق الإسلام islamway.com شركت داشتند&#8230; از بازديدكنندگان سؤال كرديم كه در هفته گذشته چند روز نماز صبح را خوانده اي و شرط نكرديم كه حتما اين نماز در مسجد باشد&#8230; </strong><br />
<strong>نتيجه نا اميد كننده بود&#8230;</strong></p>
<p><strong>34 درصد </strong>در <strong>هيچ كدام </strong>از ايام هفته نماز صبح نخوانده بودند<strong>!!</strong>،<br />
‌ در حالي كه <strong>15 درصد </strong>در طول هفته <strong>فقط يك يا دوبار </strong>خوانده بودند و<br />
<strong>19 درصد </strong>بين <strong>سه تا شش </strong>روز &#8230;<br />
و<strong> 31 درصد </strong><strong>هر روز </strong>بر اداي نماز صبح مواظبت كرده بودند ونسبت كمي هم <strong>فقط يك روز </strong>نمازشان فوت شده بود&#8230;</p>
<p><strong>سبحان الله</strong>&#8230; ما از امور اجتهادي كه علما در باره آن اختلاف نظر دارند سخن نمي گوييم&#8230; يا درباره سنتهايي كه ممكن است شخص مسلمان در باره آن كوتاهي كند&#8230; بلكه درباره الفباي اسلام حرف مي زنيم &#8230; در مورد نمازي كه الله سبحانه و تعالي بر شخص مسلمان تحت هر شرايطي فرض كرده.</p>
<p>الله سبحانه و تعالي آن هنگام كه مسلمانان را به اداي نماز امر كرد .. به آنهايي كه نماز را از وقت خود به تأخير مي اندازند ،‌ انذار داد و فرمود: <strong>« فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون»</strong> مفسرين مي گويند: منظور اين آيه كساني هستند كه نمازشان را با تأخير و بعد از خروج وقت مي خوانند&#8230; همچنين گفته اند كه : ويل ،‌ دره اي در جهنم است &#8230; بسيار عميق &#8230; بسيار تاريك&#8230; پس آيا امت اسلام كتاب پروردگارش را تصديق مي كند؟</p>
<p>بسياري از مسلمانان امروزه نماز صبح را تباه كرده اند&#8230; گويي از فرهنگ لغتشان افتاده&#8230; بعد از گذشت ساعتها آنرا مي خوانند و بعضي نيز همراه با نماز ظهر و عده اي هم اصلا نمي خوانند..</p>
<p>چرا اينهمه كوتاهي در حق الله سبحانه و تعالي؟<br />
آيا همه ما ادعا نمي كنيم كه الله سبحانه و تعالي را از هر چيزي در اين دنيا بيشتر دوست داريم؟&#8230; انسان زماني كه كسي را قلبا و از روي صدق دوست بدارد&#8230; مشتاق ديدارش مي شود&#8230; پس آيا كساني كه در اداي نماز صبح كسالت به خرج مي دهند&#8230; واقعا خدا را دوست دارند؟ آيا واقعا او را بزرگ مي شمارند و منتظر ملاقاتش هستند؟</p>
<p><strong>بگذاريد تصور كنيم كه ميلياردري به يكي از كارمندان شركتش پيشنهادي مي دهد كه خلاصه اش چنين است:</strong> كه اين كارمند هر روز صبح ساعت پنج و نيم به خانه مدير برود و او را بيدار كند و بر گردد ( اين كار فقط ده دقيقه طول بكشد) .. و درمقابل اين كار، مدير به او روزانه 100 دلار بدهد. و اين قرارداد تا زماني كه اين كارمند كار خود را سر وقت انجام دهد پابرجا مي باشد.</p>
<p>اگر تو اي برادر مسلمانم به جاي اين كارمند بودي&#8230; آيا در ملاقات با مدير كوتاهي مي كردي؟<br />
آيا با تمام وجود براي به دست آوردن اين 100 دلار در عوض بيدار كردن مدير تلاش نمي كردي؟<br />
آيا اگر يك روز اين كار از تو فوت مي شد ،‌ تلاش نمي كردي از هر راهي كه شده عذر خود را اثبات كني؟</p>
<p><strong>و لله مثل الأعلي</strong>&#8230; حال چگونه است درحالي كه الله سبحانه و تعالي رازق تو است و كسي است كه نعمتهاي فراونش را در اختيار تو قرار داده و مي فرمايد: <strong>« و إن تعدو نعمة الله لا تحصوها»  و اگر نعمتهاي الله را حساب كنيد قابل شمارش نيستند.</strong><br />
آيا آن خداي رحيم و كريم حق ندارد كه هر روز ساعت پنج و نيم صبح براي تشكر از او برخيزي . تشكري در پنج يا ده دقيقه ،‌به خاطر نعمتهاي عظيم و محبتهاي بي كرانش؟</p>
<p><strong>حكم كوتاهي در نماز صبح:</strong></p>
<p>الله تعالي مي فرمايد<strong>:« إن الصلاة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا» نساء 103 </strong><br />
<strong>براستي كه نماز، وظيفه وقت دار و معينى براى مؤمنان است.</strong></p>
<p>اسلام برنامه كاملي براي زندگيست.. اسلام پيماني است بين بنده و پروردگارش&#8230; بنده در اين پيمان خود را به انجام واجبات در برابر الله ملزم مي كند&#8230; و خداوند براي اين وظايف حقوق و مزايايي قرار داده&#8230; پس منطقي نيست كه با اين پيمان موافقت كني و سپس هر چه دلت خواست انجام دهي و يا ندهي&#8230;</p>
<p><strong>الله سبحانه و تعالي مي فرمايد:<br />
«يا أيها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافة»  سوره بقره 208 </strong><br />
<strong>اي كساني كه ايمان آورده ايد به طور كامل وارد اسلام شويد.</strong></p>
<p>مفسران مي گويند: يعني اينكه اسلام را با تمام احكام و دستوراتش بپذيريد. و خداوند بر بني اسرائيل خشم گرفت آن هنگام كه آنچه از دين مي پسنديدند را گرفته و باقي را رها كردند و به آنها فرمود: <strong>«أفتومنون ببعض الكتاب و تكفرون ببعض» بقرة 85</strong><br />
<strong>آيا به قسمتي از كتاب خدا ايمان مي آوريد و به بعضي كافر مي شويد.</strong></p>
<p>رسول الله صلي الله و عليه و سلم افرادي را كه در اداي نماز صبح با جماعت كوتاهي مي كنند به عنوان منافق معلوم النفاق وصف كرده پس حال كساني كه اصلا آنرا نمي خوانند ، نه در جماعت و نه بدون آن چيست؟<br />
<strong>رسول الله صلي الله و عليه و سلم مي فرمايد: ‏: « ‏ليس صلاة ‏‏ أثقل على المنافقين من الفجر والعشاء ولو يعلمون ما فيهما لأتوهما ولو حبوا) » رواه الإمام البخاري في باب الآذان<br />
نمازي بر منافقان سنگين تر از نماز صبح و عشاء نيست و اگر مي دانستند كه چه قدر ثواب دارد به سوي  آن مي آمدند حتي به حالت سينه خيز.</strong></p>
<p>خداوند متعال از كساني كه نماز فرض را ترك مي كنند اعلام برائت كرده <strong>چنانچه رسول الله صلي الله وعليه و سلم مي فرمايد: لا ‏تترك ‏الصلاة‏ متعمدا، فإنه من ترك الصلاة ‏متعمدا فقد برئت منه ذمة الله ورسوله » رواه الإمام أحمد في مسنده<br />
نماز را عمدا ترك نكن. زيرا آنكه نماز را عمدا ترك كند خدا و رسولش از ذمه و عهد او برائت جسته اند.</strong></p>
<p><strong>برادر و خواهر مسلمانم ،‌ </strong>آيا طاقت آن را داري كه بهترين دوستانت از  تو اعلام برائت و بيزاري كنند؟<br />
پس چگونه نمازت را قضاء مي كني تا اينكه الله جل جلاله از تو برئ شود؟</p>
<p>و بعد از اين مقاله &#8230; <strong>راه حل چيست؟</strong></p>
<p>•<strong>هر كدام ازما بايد ساعتش را جهت بيدار شدن براي نماز صبح هر شب تنطيم كند.<br />
•بايد جايگاه حقيقي نماز را در زندگي خود درك كرده و كارهايمان را بر اساس نماز تنظيم كنيم  ،‌ نه بر عكس<br />
•بايد شبها زود بخوابيم  تا صبح زود بلند شويم و بعد از نماز صبح مشغول به كار شويم زيرا خداوند در كارما بركت مي اندازد.<br />
•با دوستان صالحي در ارتباط باشيم  كه ما را براي نماز صبح بيدار مي كنند و يكديگر را به اينكار تشويق مي كنند.<br />
•بر اذكار قبل از خواب مدوامت كنيم و از خداوند متعال بخواهيم كه ما را براي اداي نماز ياري دهد.<br />
•هر زمان كه نماز فرضي از ما فوت شد بايد احساس تقصير و گناه كنيم  و با الله پيمان ببنديم كه ديگر اين گناه بزرگ را تكرار نكينم.</strong></p>
<p>الله سبحانه و تعالي ما و شما را از محبان خودش قرارد دهد و به ما اخلاص در گفته و عمل را نصيب بفرمايد.<br />
در آخر اگر اين گفته ها صواب و حق بود ، از جانب خداست و اگر اشتباه و كمبودي در آن بود از نفسم و شيطان مي باشد.</p>
<p><strong>سايت طريق الإسلام www.islamway.com<br />
ترجمه: ابو عمر انصاري</strong></p>
  <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gocomments/ansaree.wordpress.com/187/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/comments/ansaree.wordpress.com/187/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godelicious/ansaree.wordpress.com/187/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/delicious/ansaree.wordpress.com/187/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/gostumble/ansaree.wordpress.com/187/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/stumble/ansaree.wordpress.com/187/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/godigg/ansaree.wordpress.com/187/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/digg/ansaree.wordpress.com/187/" /></a> <a rel="nofollow" href="http://feeds.wordpress.com/1.0/goreddit/ansaree.wordpress.com/187/"><img alt="" border="0" src="http://feeds.wordpress.com/1.0/reddit/ansaree.wordpress.com/187/" /></a> <img alt="" border="0" src="http://stats.wordpress.com/b.gif?host=ansaree.wordpress.com&blog=4968362&post=187&subd=ansaree&ref=&feed=1" /></div>]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://ansaree.wordpress.com/2008/09/28/%d9%86%d9%85%d8%a7%d8%b2-%d8%b5%d8%a8%d8%ad%d8%8c-%d9%85%d8%ad%d9%83-%d9%85%d8%ad%d8%a8%d8%aa-%d8%a8%d9%87-%d8%a7%d9%84%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
	
		<media:content url="http://1.gravatar.com/avatar/db5c7e91db45ef3d04c6f478413bbc62?s=96&#38;d=identicon&#38;r=G" medium="image">
			<media:title type="html">ابوعمر</media:title>
		</media:content>

		<media:content url="http://ansaree.files.wordpress.com/2008/09/fajr1.jpg" medium="image">
			<media:title type="html">fajr1</media:title>
		</media:content>
	</item>
	</channel>
</rss>